مقدمه www.mozoun-world.blogfa.com
نهضت عاشورا مکتبی زنده و جریانی پویاست و گذشت زمان، از تأثیرپذیری آن بر جانهای مؤمنان نکاسته است.با این حال برای آنکه معرفتمان به مکتب حسینی عمیق تر شود، پاسخ گویی به پاره ای از شبهات لازم و ضروری است.
قیام عاشورا از مهم ترین حوادث تاریخ اسلام، و بلکه تاریخ بشر است.این واقعه از نظر عمق و عظمت کم نظیر است: بروز قساوت و بی رحمی از یک سوی و صفات متعالی انسان از سوی دیگر، در این حماسه بی مانند است.عاشورا همچنین از جهت تأثیر گذاری در قلبها و زنده بودنش در گذر زمان از حوادث بی نظیر تاریخ به شمار می رود.در این مقاله سعی شده است تا درباره هدف قیام عاشورا و به ویژه نحوه استفاده کاربردی از این قیام و عبرت آموزی از آن توضیحاتی داده شود.
www.mozoun-world.blogfa.com
چرا باید حادثه عاشورا را گرامی بداریم؟
چرا حادثه ای که چهارده قرن پیش اتفاق افتاده را باید زنده کرد؟این حادثه،ماجرایی تاریخی بوده که زمان آن گذشته،هر چه بوده تمام شده است.چرا باید پس از حدود 1400 سال یاد آن را زنده نگه داریم و برای پاسداشت آن،مجالسی برپا کنیم؟
- تأثیر گذشته ی هر جامعه بر روی آینده ی آن
حوادث گذشته ی هر جامعه ای می تواند در سرنوشت و آینده ی آن آثار عظیمی بر جای بگذارد.اگرچه حوادث عینا تکرار نمی شوند، در جامعه شناسی اثبات شده است که جهات مشترک فراوانی میان رخدادها وجود دارد،پس می توان از حوادث گذشته به نحوی در رویارویی با رخدادهای آینده بهره برد.در قرآن کریم هم پس از نقل داستانهای پیامبران و اقوام گذشته آمده است: "لَقَد کانَ فی قَصَصِهِِم عِبرَةٌ لِأولِی الاَلباب ( یوسف،آیه 111 ) در قصه ها و داستانهای آنان (گذشتگان) برای صاحبان عقل و خرد عبرتی است."باید احوال پیشینیان را بررسی کنیم تا در یابیم چه نقاط قوتی در کار آنها وجود دارد که ما نیز به کار گیریم و چه نقاط ضعفی تا از تکرار آنها بپرهیزیم.
- برخورداری از برکات آن واقعه
اگر واقعه ای تاریخی در جای خود منشأ آثار و برکاتی بوده،یادآوری و بازسازی آن نیز می تواند مراتبی از آن برکات را در پی داشته باشد.
- وجود حس حق شناسی در وجود انسان
در همه ی جوامع مرسوم است که از پاره ای از وقایع گذشته ی خود یاد کرده،آن ها را ارج می نهند و بزرگ می شمارند،خواه آن واقعه در مورد اشخاصی باشد که در پیشرفت جامعه ی خود مؤثر بوده اند،مانند دانشمندان و مخترعین و خواه درباره ی کسانی که از جنبه ی سیاسی و اجتماعی در رهایی ملت خود نقش آفریده و قهرمان ملی بوده اند.این امر بر یکی از مقدسترین خواسته های فطری انسان که خداوند در نهاد همه ی انسان ها قرار داده- و از آن به حس حق شناسی تعبیر می کنیم- استوار است.پس همه ی انسان ها می خواهند در برابر کسانی که به آنان خدمت کرده اند حق شناسی و شکرگزاری کنند.
- عامل مؤثری دیگر در جهت سعادت جامعه
در ضمن،چنانچه یاد آن خاطره ها،در سعادت جامعه تأثیری داشته،می تواند در زمان بیان آنها عامل مؤثر دیگری باشد.در این صورت،گویا خود آن واقعه تجدید می شود.
* پس همانطور که بیان شد خاطره و بازسازی آن حادثه تأثیر گذار در این زمان نیز می تواند آثاری متناسب با آن داشته باشد.
www.mozoun-world.blogfa.com
قیام عاشورا و احیای معارف اسلامی
پس از رحلت پامبر گرچه خلافت اسلامی به بیراهه رفت ، قوت احکام اسلام در جامعه محفوظ ماند؛ زیرا هنوز اصحاب پیامبر در میان مردم حضور داشتند و طنین کلام رسول در گوش آنان طنین انداز بود. وکسی جرئت نداشت آشکارا با احکام اسلام مخالت کند. چنان که روزی خلیفه دوم عمر- برای آزمودن مردم بالای منبر گفت: اگر روزی من از احکام اسلام منحرف شما چه خواهید کرد؟ آیا از من اطاعت میکنید؟ شخ عربی برخاست و شمشیر کشید وگفت: اگر روزی تو کج شوی با این شمشیر تو را راست میکنیم. از این روی در آن زمان زمینه مخالفت صریح با احکام اسلام وجود نداشت. بدعتهای ایجادشده در آن زمان نیز به گونه ای بود که مردم متوجه مخالفت آنها با احکام اسلام نمی شدند. زیرا خود رفتار پیغمبر رادیده و سخنان آن حضرت را شنیده بودند و مخالفت رفتار و گفتار ایشان را بر نمی تافتند.
از زمان عثمان اوضاع به تدریج تغییر کرد و کار به جایی رسید که معاویه به طور رسمی مانند سلاطین ایران و روم سلطنت می کرد و خود را صاحب اختیار مسلمانان می دانست.اگر امام حسین (ع) مانند امام علی (ع) عمل می کرد هیچ تأثیری نداشت و کسی به سخنان او توجه نمیکرد. چون معرفت مردم درباره اسلام و همچنین انگیزه و ایمانشان ضعیف بود. در چنین وضعیتی که گناه و فساد رواج پیدا کرده بود اگر امام حسین تنها به نصیحت اکتفا میکرد که ای مردم گناه نکنید؛ کسی که مشروب بخورد جهنم خواهد رفت، کسی به گفته های او توجهی نمیکرد. و در صورت اصرار براین کار ممکن بود او را ترور کننند ، چنان که امام حسن را به دست همسرش مسموم کردند معاویه بسیاری از شخصیت ها را با عسل مسموم، به قتل رساند.
در چنین وضعیتی که نه شرایط جهاد و فعالیت نظامی وجود داشت ونه درس و موعظه اثر میکرد فقط یک راه برای امام حسین باقی مانده بود و آن استفاده از جایگاه معنوی و آبروی خویش برای نجات اسلام بود؛ زیرا هنوز در میان مردم کسانیر بودند که امام حسین (ع) و برادرش امام حسن (ع) را بر دوش پیغمبر دیده و شاهد بودند که چقدر به آنان اظهار محبت میکرد و لب و دندانشان را می
بوسید و به مردم در مورد آنها سفارش می کرد. از این رو مردم هنوز در اعماق وجود خود به خاندان پیغمبر علاقه داشتند و گرچه از ایشان اطاعت نمیکردند به طور فکری هنوز به اهل بیت محبت داشتند .
بنابراین آن حضرت با تدبیر و بهره برداری از شرایط موجود این حرکت را به گونه ای تنظیم کرد که بتواند از قیام و شهادت خود بهره کامل را ببرد. امام حسین (ع) با اینکه مردم کوفه را به خوبی میشناخت و میدانست که آنان به عهد خدو وفا نخواهند کرد این موقعیت را مغتنم شمرد تا برای طرحی که در نظر داشت از آن بهره بگیرد : مبارزه شهادت طلبانه علیه دستگاه فساد،ظلم و کفر.
بنا براین علت اینکه امام حسین چنین رفتاری در پیش گرفت این بود که راههای دیگر مسدود بود . اگر آن بزگوار چنین نمیکرد، جریانی که از دوران حکومت عثمان درزمان معاویه شروع شده بود ادامه می یافت و احکام اسلام به خصوص در شام به کلی فراموش می شد.
بر این اساس نه تنها معارف تشیع و اهل بیت به برکت خون امام حسین زنده مانده است، همان قدر ازاسلام که در اختیار اهل تسنن هست نیز به برکت خون او حفظ شده است. زمینه چینی های امام حسین (ع) موجب شد که پس از شهادت آن بزرگوار در گوشه و کنار مملکت اسلامی قیامها و حرکت ها آغاز گردد. در نتیجه قیام حضرت سیدالشهدا (ع) مردم متوجه شدند که بنی امیه ، خلیفه بر حق رسول الله(ص) نیست و این اولین خدمتی بودکه امام حسین با قیام خود انجام داد زیرا پیش از آن مردم باور کرده بودند اطاعت هر کس که بر این مسند بشیند، مانند پیامبر اکرم (ص) واجب است.
امام حسین (ع) به مردم فهماند که حاکم باید معصوم باشد یا به اذن معصوم منسوب شده باشد و طبق احکام خدا رفتار کند. در غیر این صورت حاکم با مردم هیچ تفاوتی نمیکند.امام حسین (ع) به مردم فهماند اگر از حاکم که معصوم نباشد خلاف شرعی مشاهده شود، باید ابتدا از او انتقاد کرد و راه درست را به وی نشان داد و در مرحله بعد او را تهدید کرد و تا جایی باید پیش رفت که اگر بقای اسلام و حفظ ارزشهای آن منوط به ریختن خون است، در این راه خون داد.
هدف از قیام
سخنان امام حسین (ع) خود بهترین پاسخ به این پرسش است.
الف) اصلاح مفاسد، هدف اصلی قیام امام حسین(ع)
با توجه ب هسخنان آن حضرت، اصلاح امت از جمله مهم ترین اهداف قیام ایشان به شمار می رود. چنانکه در وصیت ایشان به برادرش محمد حنفیه آمده است: «من نه برای گردش و تفریح خروج می کنم و نه برای اینکه فسادی در زمین به راه اندازم و ظلمی کنم بلکه فقط برای اصلاح در امت جدم خروج میکنم.»
همچنین امام در پایان یکی از خطبه های خود دست به دعا برداشته، می فرمایند:
« پروردگارا، تو می دانی آنچه از ما سر زده برای رقابت در به دست آوردن قدرت یا ثروت و نعمتهای زاید نبود.. بلکه برای «آن بود که معالم دین تو و معیارهای اسلامی را به مردم نشان دهیم و اصلاح را دربلاد تو ظاهر کنیم.»
مقام معظم رهبری در فرمایشاتشان به این نکته اشاره کرده اند که وقتی ما می گوییم اصلاح ، معنای خاص آنرا که امروزه در اصطلاح سیاسی به کار می رود در نظر نداریم بلکه منظور ما هر گونه مبارزه با فساد و رفع مفاسد است؛ خواه به صورت تدریجی باشد، خواه به صورت دفعی و انقلابی.
امام حسین در این زمان خود را سزاوار ترین شخص برای عمل اصلاح و فرمایش رسول خدا می دانست و از این رو میفرماید: « من سزاوار ترین فرد برای تغییر این وضع هستم و حرکت من برای اصلاح این امور است.»
بنابراین با توجه به فرمایشات امام حسین(ع) مصداق اصلاح اجرای حدود الهی تقسیم عادلانه بیت المال مسلمین و امکانات اقتصادی، اداری و قانونی میان همه مردم و مباررزه با تبعیضهای قومی و حزبی و.... بود. امام حسین قیام کرد تا این مفاسد را براندازد.
www.mozoun-world.blogfa.com
ب) امر به معروف ونهی از منکر
اينجا يك مطلب هست و آن اينكه اينگونه قيامها بلكه مطلق امر به
معروفها و نهی از منكرها يك وظيفه تعبدی نيست كه ما هر وقت منكری را
ديديم نهی كنيم و بر ما نباشد كه به نتيجه و اثر كار توجه داشته باشيم ،
بلكه احتمال اثر يا اطمينان به نتيجه لازم است ، يعنی اين كار از نوع
كارهائی است كه بر مكلف است نتيجه كار را برآورد كند ، وإلا بی جهت
نيرويی را مصرف كرده و به هدر داده است.
همانطور كه اصل امر به معروف و نهي از منكر ، ارزش نهضت حسيني را به بياني كه قبلا عرض كردم بالا برد ، نهضت حسيني نيز ارزش امر به معروف و نهي از منكر را بالا برد . چون حسين بن علي فهماندكه انسان در راه امر به معروف و نهي از منكر به جايي مي رسد كه مال و آبروي خودش را بايد فدا كند ، ملامت مردم را بايد متوجه خودش كند ، همانطور كه حسين كرد . احدي نهضت حسيني را تصويب نمي كرد.
البته در سطحي كه آنها فكر مي كردند ، درست هم فكر مي كردند ، ولي در سطحي كه حسين بن علي فكر مي كرد ، ماوراي حرف آنها بود . آنها در اين سطح فكر مي كردند كه اگر اين مسافرت براي به دست گرفتن زعامت است ،عاقبت خوشي ندارد ، و راست هم مي گفتند . خود امام هم در روز عاشورا وقتي كه اوضاع و احوال را به چشم ديد ، فرمود : لله در ابن عباس ينظر من ستر رقيق ، مرحبا به پسر عباس كه حوادث را از پشت پرده نازك مي بيند .
تمام اوضاع امروز ، وضع مردم كوفه و وضع اهل بيت مرا در مدينه به من گفت . ابن عباس به امام حسين ( ع ) مي گفت : تو اگر به كوفه بروي ، من يقين دارم كه مردم كوفه نقض عهد مي كنند . بسياري از افراد ديگر نيز اين سخن را مي گفتند . در جواب بعضي سكوت مي كرد . در جواب يكي از آنها گفت : لا يخفي علي الامر مطلبي كه تو مي گويي ، برخودم نيز پنهان نيست ، خودم هم مي دانم.
اباعبدالله ( ع ) در چنين جرياني ثابت كرد كه به خاطر امر به معروف و نهي از منكر ، به خاطر اين اصل اسلامي مي توان جان داد ، عزيزان داد ، مال و ثروت داد ، ملامت مردم را خريد و كشيد . چه كسي توانسته است در دنيا به اندازه حسين بن علي به اصل امر به معروف و نهي از منكر ارزش بدهد ؟معني نهضت حسيني اينست كه امر به معروف و نهي از منكر آنقدر بالاست كه تا اين حد در راه آن مي توان فداكاري كرد . ديگر با نهضت حسيني جايي براي اين سخن باقي نمي ماند كه امر به معروف و نهي از منكر مرز مي شناسد . خير ، مرز نمي شناسد . بله ، مفسده مي شناسد.
يعني آنها كه مي گويند امر به معروف و نهي از منكر مشروط به عدم مفسده است ، درست مي گويند . اگر هم ضرر را به معني مفسده مي گيرند ، درست مي گويند . بدين معني كه ممكن است من گاهي امر به معروف و نهي از منكر بكنم ، بخواهم خدمتي به اسلام بكنم ، ولي همين امر به معروف و نهي از منكر من مفسده ديگري براي اسلام به وجود آورد نه براي من . مفسده اي براي اسلام به وجود آورد كه آن مفسده از اين خدمتي كه من از اين راه به اسلام مي كنم ، بيشتر است.
بسيارند افرادي كه نهي از منكر مي كنند ولي نه تنها نتيجه اي نمي گيرند ، بلكه با نهي از منكرشان آن كسي را كه نهي از منكر مي كنند به كلي از دين بري مي كنند . من مسئله ترتب مفسده را مي پذيرم اما مسئله ضرر را ، آنهم ضرر شخصي كه مرز امر به معروف و نهي از منكر ، ضرر شخصي است ( درباره هر موضوعي مي خواهد باشد ) نمي پذيرم ،به دليل اينكه حسين بن علي نپذيرفت و به دلائل ديگر كه فعلا مجال بحث در آنها نيست . حسين بن علي ( ع ) به اين اصل تمسك كرد و اثبات نمود كه من به اين دليل قيام كردم ، يا لااقل يكي از عوامل و عناصري كه مرا به اين نهضت وادار كرد ،همين است . او در زمان معاويه علائم و قرائني نشان مي داد كه معلوم بود خودش را براي قيام آماده مي كند . صحابه پيغمبر را در مني جمع كرد و براي آنها صحبت نمود آنها را روشن كرد ، حقايق را به آنها گفت ، مفاسد اوضاع را برايشان نماياند ،فرمود شما هستيد كه چنين وظيفه اي داريد . آن حديث معروف بسيار مفصل و عالي كه در " تحف العقول " هست اين جريان را و اينكه حسين بن علي چگونه فكر مي كرده است ، كاملا نشان مي دهد . حسين ( ع ) در اواخر عمر معاويه نامه اي به او مي نويسدو او را زير رگبار ملامت خود قرار مي دهد و از آن جمله مي گويد : معاويه بن ابي سفيان ! به خدا قسم من از اينكه الان با تو نبرد نمي كنم ، مي ترسم دربارگاه الهي مقصر باشم . مي خواهد بگويد خيال نكن اگر حسين امروز ساكت است ، در صدد قيام نيست .
من به دنبال يك فرصت مناسب هستم تا قيام من موثر باشد و مرا در راه آن هدفي كه براي رسيدن به آن كوشش مي كنم ، يك قدم جلو ببرد . روز اولي كه از مكه بيرون مي آيد ، در وصيتنامه اي كه به محمد ابن حنفيه مي نويسد ، صريحا مطلب را ذكر مي كند : اني ما خرجت اشرا و لا بطرا و لا مفسدا و لا ظالما ، و انما خرجت لطلب الاصلاح في امه جدي ، اريد عن آمر بالمعروف و انهي عن المنكر . اباعبدالله در بين راه ، در مواقع متعدد به اين اصل تمسك مي كند ،و مخصوصا در اين مواقع ، اسمي از اصل دعوت و اصل بيعت نمي برد . عجيب اينست كه در بين راه هر چه كه قضاياي وحشتناكتر و خبرهاي مايوس كننده تر از كوفه مي رسيد ، خطبه اي كه حسين مي خواند ، از خطبه قبلي داغتر بود .
گويا بعد از رسيدن خبر شهادت مسلم ، اين خطبه معروف را مي خواند : ايها الناس! ان الدنيا قد ادبرت و اذنت بوداع ، و ان الاخره قد اقبلت و اشرفت بصلاح اقتباس از كلمات پدر بزرگوارش است .
سپس مي فرمايد : الا ترون ان الحق لا يعمل به ، و ان الباطل لا يتناهي عنه ؟ ليرغب المومن في لقاء الله محقا. آيا نمي بينيد به حق عمل نمي شود ؟ آيا نمي بينيد قوانين الهي پايمال مي شود ؟ آيا نمي بينيد اينهمه مفاسد پيدا شده واحدي نهي نمي كندو احدي هم باز نمي گردد ؟ ليرغب المومن في لقاء الله محقا در چنين شرايطي يك نفر مومن ( نفرمود : من كه حسين بن علي هستم دستور خصوصي دارم ، من چون امام هستم وظيفه ام اينست ) بايد از جان خود بگذرد و لقاء پروردگار را در نظر بگيرد . در چنين شرايطي از جان بايد گذشت . يعني امر به معروف و نهي از منكر ، اينقدر ارزش دارد .
امام حسین شأن امر به معروف و نهی از منکر را بالا برد
عنصر امر به معروف و نهی از منكر ارزش داد به نهضت حسينی ، امام حسين هم به امر به معروف و نهی از منكر ارزش داد . امر به معروف و نهی از منكر نهضت حسينی را بالا برد ، ولی حسين ( ع ) اين اصل را به نحوی اجرا كرد كه شان اين اصل بالا رفت ، يك تاج افتخار به سر اصل امر به معروف و نهی از منكر نهاد . ( خيلي ها میگويند امر به معروف و نهی از منكر میكنيم . حسين هم اول مثل ديگران فقط يك كلمه حرف زد ، گفت : « اريد ان آمر بالمعروف و انهی عن المنکر، و اسیر بسیره جدب و ابی».
خود اسلام هم همينطور است . اسلام برای هر مسلمانی افتخار است اما مسلمانهايی هم هستند كه به معنی واقعی كلمه فخر الاسلاماند ، عزالديناند ، شرف الديناند ، شرفالاسلاماند . اين القاب را ما به تعارف ، خيلی به افراد میدهيم ، اما همه كس كه اينجور نيست . درباره بنده اگر كسی چنين حرفی بزند ، دروغ محض است ، كه من بگويم فخرالاسلامم ، وجود من افتخاری است برای اسلام ! من كی هستم ؟
منطق امام حسین منطق شهید بود
www.mozoun-world.blogfa.com
از نظر اينكه امام مهاجم و ثائر و انقلابی بود ، منطقش با منطق مدافع و با منطق متعاون فرق میكند . منطق مدافع ، منطق آدمی است كه يك شیء گرانبها دارد دزد میخواهد آن را از او بگيرد . بسا هست كه اگر كشتی هم بگيرد ، دزد را به زمين میزند ، ولی به اين مسائل فكر نمیكند ، آن را محكم گرفته ، در میرود كه دزد از او نگيرد .
كار ندارد كه حالا زورش كمتر است يا بيشتر . حساب اينست كه میخواهد آن را از دزد نگه دارد . ولی يك آدم مهاجم نمیخواهد فقط خودش را حفظ كند ، میخواهد او را از بين ببرد و لو به قيمت شهادتش باشد . منطق امر به معروف و نهی از منكر ، منطق حسين را منطق شهيد كرد . منطق شهيد ماورای اين منطقهاست.
منطق شهيد يعنی منطق كسی كه برای جامعه خودش پيامی دارد و اين پيام را جز با خون با چيز ديگری نمیخواهد بنويسد . خيليها در دنيا حرف داشتند ، پيام داشتند . در حفرياتی كه دائما در اطراف و اكناف عالم میكنند ، میبينند از فلان پادشاه يا رئيس جمهور سنگ نوشتهای در میآيد به اينكه : منم فلان كس پسر فلانكس ، منم كه فلان جا را فتح كردم ، منم كه چقدر در دنيا زندگی كردم ، چقدر زن گرفتم ، چقدر عيش كردم ، چقدر نوش كردم ، چقدر ظلم و ستم كردم . روی سنگ مینويسند كه محو نمیشود . ولی در عين حال روی همان سنگها میماند ، مردم فراموش میكنند ، زير خاكها دفن میشود ، بعد از هزاران سال از زير خاک بیرون می آید، تازه در موزه ها می ماند.
امام حسين پيام خونين خودش را روی صفحه لرزان هوا ثبت كرد ، ولی چون توام با خون و رنگ قرمز بود ، در دلها حك شد . امروز شما ميليونها افراد از عرب و عجم را میبينيد كه پيام امام حسين را میدانند :« انی لا اری الموت الا سعاده و لا الحيوه مع الظالمين الا برما. »
آنجا كه آدم میخواهد زندگی بكند ننگين ، آنجا كه میخواهد زندگی بكند با ظالم و ستمگر ، آنجا كه میخواهد زندگی فقط برايش نان خوردن و آب نوشيدن و خوابيدن باشد و زير بار ذلتها رفتن ، مرگ هزاران بار بر اين زندگی ترجيح دارد. این پیام شهید است.
امام حسين كه مهاجم است و منطقش ، منطق شهيد ، آن روزی كه پيامش را در صحرای كربلا ثبت میكرد ،نه كاغذی بود ، نه قلمی ، همين صفحه لرزان هوا بود. ولی همين پيامش روی صفحه لرزان هوا ، چرا باقی ماند ؟ چون فورا منتقل شد روی صفحه دلها ، روی صفحه دلها آنچنان حك شد كه ديگر محو شدنی نيست.
هر سال كه محرم میآيد میبينيم امام حسين از نو طلوع میكند ، از نو زنده میشود ، باز میگويد : « خط الموت علی ولد آدم مخط القلاده علی جيد الفتاه ، و ما او لهنی الی اسلافی اشتياق يعقوب الی يوسف » ، باز میبينيم پيام امام حسين است : « الا و ان الدعی ابن الدعی قد ركز بين اثنتين بين السله و الذله ، و هيهات منا الذله ، يابی الله ذلك لنا و رسوله و المومنون و حجور طابت و طهرت»
در مقابل سی هزار نفر كه مثل دريا دارند موج میزنند و هر كدام شمشيری به دوش گرفته و نيزهای در دست ، در حالی كه همه اصحابش كشته شدهاند و تنها خودش است ، فرياد میكشد : اين ناكس پسر ناكس ، اين حرامزاده پسر حرامزاده ، يعنی اين امير و فرمانده شما ، اين عبيدالله بن زياد به من پيغام داده است كه حسين مخير است ميان يكی از دو كار ، يا شمشير يا ذلت ، حسين و تحمل ذلت ؟ ! « هيهات منا الذله » ما كجا و ذلت كجا ؟ خدای ما برای ما نمیپسندد (اين پيام شهيد است)خدای من برای من ذلت نمیپسندد . پيامبر من برای من ذلت نمیپسندد . مومنين جهان ، نهادها و ذاتهای پاك ( تا روز قيامت مردم خواهند آمد و در اين موضوع سخن خواهند گفت ) ، مومنينی كه بعدها میآيند ، هيچكدامشان نمیپسندند كه حسينشان تن به ذلت بدهد . من تن به ذلت بدهم ؟ ! من در دامن علی بزرگ شدهام ، من در دامن زهرا بزرگ شدهام ، من از پستان زهرا شير خوردهام . ما تن به ذلت بدهيم ؟ !
www.mozoun-world.blogfa.com
نتیجه گیری
عاشورا به ما درس مي دهد كه در ماجراي دفاع از دين, بصيرت بيش از چيزهاي ديگر براي انسان لازم است. بي بصيرت ها بدون اين كه بدانند, فريب مي خورند و در جبهه باطل قرار مي گيرند چنان كه در جبهه ابن زياد كساني بودند كه فُسّاق و فجّار نبودند ولي از بي بصيرت ها بودند. اين ها درس هاي عاشوراست. البته همين درس ها كافي است كه يك ملت را از ذلت به عزّت برساند. همين درس ها مي تواند جبهه كفر و استكبار را شكست بدهد. اين ها درس هاي زندگي ساز است. در مکتب حسین اساس کار بر بینایی و بیدار دلی است .معرفت حقیقی و حکمت نورانی انسان را به بصیرت راه می نماید و بصیرت در عمل است که بدان ارزش و اعتبار می بخشد .حسین (ع) عبودیت را با بینایی و بیدار دلی هموار کرده و از دیگران میخواهد که این گونه در راه او قدم نهاده ،حرکت کرده وبه مولای خود لببک گویند. تلاش حسین این است که آدمیان به بینشی عمیق دست یابند و در همه ی امور زندگی خود بصیرت و بیدار دلی حاکم باشد، نه احساسی و کور کورانه حرکت کردن .
خدايا تا نفس بر جان است ما را پيرو مكتب راه حسين (ع) قرار ده، حسيني بميران و در قيامت شفاعت ارباب را شامل حال ما كن .
تهیه کننده: محمد موزونی
زمستان 87 www.mozoun-world.blogfa.com
هشدار:استفاده از این مقاله تنها با ذکر منبع بلامانع است... در غیر این صورت مجازات اخروی خواهد داشت...


