تبليغاتX

www.pa87.blogfa.comبه وبلاگ مهندسين معماري دانشگاه خمين خوش آمدي علم/روانشناسی/درس /کنکور/عشق/دین/مرگ - دوستداران معماري كليك كنن

فراماسونري چيست؟ برگرفته از روزنامه کیهان مورخ : دوشنبه 31 ارديبهشت 1386 - 4 جمادي الاول 1428 دكتر موسي نجفي - موسي حقاني نگاهي به تكاپوي سياسي - فرهنگي فراماسونري در ايران : فراماسونري از جمله انجمنها و جمعيتهاي سرّي است كه از زمان پيدايش آن تاكنون به علت ويژگيهاي خاص اين جمعيت بحثهاي بسياري را برانگيخته است. طرفداران و اعضاي اين جمعيت، آن را يك دستگاه نوعدوستي مي دانند كه با هدف تربيت انسان در راستاي تحقق زندگي شرافتمندانه و اعتلاي بشريت حركت مي كند. مخالفين اين جمعيت آن را محفل پررمز و رازي مي دانند كه در راستاي تحقق اهداف استعمار، امپرياليسم و صهيونزم فعاليت مي كند و با ارائه شعارهاي فريبنده سعي در ايجاد وابستگي به استعمار جهاني و صهيونيزم دارد. اما آنچه از تكاپوي فراماسونري در جهان سوم برمي آيد اين است كه ايجاد و رشد و توسعه اين تشكيلات در كشورهاي جهان سوم رابطه تنگاتنگي با توسعه و نفوذ استعمار در جهان دارد. ايجاد كانون هاي فراماسونري درمصر در پي اشغال اين كشور توسط ناپلئون صورت پذيرفت. در آفريقاي جنوبي و هند نيز فراماسون ها همراه با نفوذ و حضور استعمار به فعاليت پرداختند. در ايران در پي اولين تماس هايي كه از زمان فتحعلي شاه با انگلستان و فرانسه برقرار شد، اين كشورها در راستاي تحقق اهداف خود، كه مبتني بر تضعيف ايران جهت تضمين سلطه بر هندوستان و ديگر نقاط آسيا بود، تلاشهاي بسياري براي جذب رجال ايراني به اين سازمان به عمل آوردند. ميرزا ابوالحسن خان ايلچي، ميرزا ملكم خان و عسگرخان افشار ارومي و. . . از جمله افرادي بودند كه در راستاي همين سياست به عضويت لژهاي ماسوني درآمدند و ايران عرصه فعاليت جمعيتي شد كه رفته رفته بر تمامي اركان سياسي، اقتصادي، فرهنگي آن پنجه افكندند. تاريخچه پيدايش فراماسونري در جهان براي بررسي تاريخچه پرابهام فراماسونري بي مناسبت نيست كه اشاره اي به معناي لغوي واژه فراماسونري داشته باشيم. اين واژه از دو قسمت Free-Masonry در انگليسي و rie¤Franc-Masonn در فرانسه تشكيل مي شود كه به معناي بنّاي آزاد است. در زبان فارسي واژه هايي نظير فراموشخانه، فراماسون، فراي مايسان، فريمشن، فريمسن، بنّايان آزاد و. . . مترادف واژه فراماسونري محسوب مي شود و در عربي نيز اصطلاحات «الماسونيه»، «البنايه الحره»، « الماسونيه الحره»، «الفرمصونيه» متداول است. وجه تسميه گزينش اين نام براي تشكيلات مخفي اي كه چگونگي ايجاد و تطور آن بعد از ساليان دراز همچنان در هاله اي از ابهام قرار دارد اين گونه توضيح داده شده كه بنّايان در زمره آن دسته از صنوفي قرار داشتند كه به جهت اهميت حرفه آنان از بيگاري براي اشراف و ارباب كليسا معاف شدند و به همين جهت بنّاي آزاد لقب گرفتند. همچنين گفته اند شرط پذيرش عضو جديد و شاگرد در صنف بنّايان، برده نبودن متقاضي و آزاد بودن وي بوده است و همين امر سبب شده كه اين نام براي تشكيلات مزبور برگزيده شود.!!! درخصوص زمان پيدايش اين تشكيلات اتفاق نظر وجود ندارد و به واسطه وجود اخبار متناقض و غير واقعي هاله اي از ابهام و خرافه تاريخچه اين جمعيت را احاطه كرده است. اين امر بي ترديد ناشي از تمايل ماسون ها به پررمز و راز جلوه دادن مسلك فراماسونري است كه به نحوي حس كنجكاوي افراد را نسبت به اين موضوع جلب كرده تا موجبات گرايش افراد ناآگاه را به مسلك خود فراهم نمايند. در همين راستا سعي عمده ماسون ها معطوف به تدوين تاريخي به قدمت پيدايش جهان براي جمعيت فراماسونري از زمان آفرينش بشر اوليه، و يا به تعبير اديب الممالك فراهاني از زمان، حضرت آدم (ع)، مي باشد. اديب الممالك در منظومه اي كه در خصوص فراماسونري براي لژ بيداري ايران سروده بود ذات باريتعالي و تمامي پيامبران و ائمه را ماسون معرفي مي كند و حضرت آدم (ع) را اولين ماسون در بين انسانها به شمار مي آورد. عده اي ديگر زمان ساختن اهرام مصر را سرآغاز پيدايش فراماسونري مي دانند و عده اي نيز زمان ساختن معبد حضرت سليمان (ع) را به عنوان مبدأ شكل گيري اين تشكيلات معرفي مي كنند. عده اي 4004 سال قبل از ميلاد مسيح را به عنوان مبدأ پيدايش فراماسونري مي دانند و مي گويند اگر سال مورد نظر با عدد 4004 يا 4000 جمع شود سال فراماسونري به دست مي آيد. برخي پانصد سال قبل از ميلاد مسيح را مبدأ فراماسونري محسوب مي كنند و مدعي هستند كه در زمان جانشين «رومولوس»، باني شهر روم، توجه به صنعتگران و به ويژه بنّايان براي ترميم خرابي هاي شهر روم فزوني گرفت و از اين طريق نخستين مجامع فراماسونري شگل گرفته و اولين لژهاي ماسوني كه به واقع استراحتگاه بنّايان محسوب مي شد به وجود آمد. آنان مدعي هستند كه اين جمعيت كاملاً صنفي بود و براي حفظ حقوق اعضاي صنف، قواعد و مقرراتي را براي خود وضع كرده بود. به ادعاهاي مزبور مي توان انتساب به كاهنان دروييد ( Drutds) يا كالديها (Culdees)، رهبانان يهودي يا راهبان اسني (nse¤Ess)، كه بين سالهاي 140 پيش از ميلاد و 68 ميلادي وجود داشتند، مذاهب مصر باستان نظير ايخناتون و آيين ايزيس و ازيريس (Isis - osiris)، كابالسيم يهودي (Kabbala)، گنوسيزم مسيحي (Chnosticism)، هندوئيسم (Hinduism)، تئوسوفيزم (Theosophysm)، ميترائيسم Mithraism و رزكروا و. . . را نيز افزود. محمود هومن بزرگ فرمانرواي شوراي عالي آيين اسكاتي علاوه بر موارد فوق مدعي است كه: «ما وارث فلسفه يونان باستان به ويژه فيثاغورث و دانش مغان نيز هستيم». عده اي ديگر از ماسون ها معتقدند كه زمينه هاي تشكيل مجامع ماسوني در بين صاحبان فن معماري شكل گرفت و دوره ساختن ساختمانهاي كاتدرال ها - كليساهاي جامع - را كه سالهاي بين 900 الي 1600 ميلادي را در بر مي گيرد دوران رشد اين اجتماعات قلمداد مي كنند. آنان مدعي هستند كه در اواخر قرن 12 و اوائل قرن 13 ميلادي اولين اتحاديه «كارگران بناخانه» در آلمان به وجود آمد. آلمان هاي متعصب براي ارضاي تمايلات مذهبي خود دست به ساخت كليساهاي بزرگي زدند كه مستلزم صرف هزينه، زمان و به كارگيري دراز مدت هزاران كارگر و هنرمند در كنار يكديگر بود. كارگران، استادكاران و معماران قواعد خاصي را در بين خود براي دفاع از منافع يكديگر برقرار كردند، محل نگهداري وسايل بنّايي و گفت و گو در مورد مسائل و معضلات حرفه، لژ ناميده مي شد.!آلمان ها پنج لژ موسوم به «هاپت هوتن» براي تعليم نوآموزان ايجاد كردند و اين لژهاي بزرگ منشأ توسعه «جمعيت بنايان» در انگلستان و فرانسه و. . . شدند. 4 طرفداران اين نظريه مي گويند تشكيلات صنفي بنّايان در انگلستان در نيمه اول قرن سيزدهم تأسيس شد. با زوال سبك گوتيك در معماري اروپا تشكيلات بنّايان رفته رفته اهميت خود را از دست داد. براي نجات تشكيلات مزبور از نابودي و تلاشي در 1600 ميلادي ورود افراد غير بنّا به لژهاي ماسوني آزاد شد و اولين فرد غير بنّا به نام جان بوزول در همين سال وارد تشكيلات بنّايان آزاد گرديد، و به عضويت لژ ادينبورگ پذيرفته شد. به تدريج اشراف انگلستان براي دست يابي به اهداف سودجويانه خود وارد تشكيلات بنّايان آزاد شدند. با ورود افراد غير بنّا به تشكيلات مزبور واژه «ماسون» پذيرفته شده در بين بنّايان متداول شد. حريق بزرگ شهر لندن كه در 1666 ميلادي به وقوع پيوست باعث تمركز بنّايان از سراسر اروپا در اين شهر شد. همين امر باعث رونق گرفتن لژهاي ماسوني گرديد. پايان يافتن بازسازي شهر لندن سبب فروكش كردن فعاليت آنها و تفرقه بنّايان شد. بروز شورشهاي گسترده در سال 1717 در لندن باعث شد تمايل زيادي براي ايجاد جمعيتي ميانه رو كه بتواند بر اوضاع ناآرام آن دوره لجام بزند در بين طبقه متوسط و اشراف متمايل به بورژوازي به وجود آمد. هدف اين جمعيت اين بود كه با دعوت مردم به اصول اخلاقي از بروز هرج و مرج جلوگيري كند. نكته اي كه در تمامي منابع فراماسونري از آن تعمداً غفلت مي شود توضيح اين نكته است كه در صورت صحت ادعاهاي آنان در خصوص تاريخچه كهن فراماسونري و حضور معماران و بنّايان در آن{سوال مهم اینجاست که} چگونه اين تشكل صنفي تبديل به يك جمعيت پنهاني سياسي - فرهنگي شد كه در اندك مدتي توانست مرزهاي اروپا، آمريكا، آفريقا و آسيا را درنوردد. نكته ديگري كه بسيار حائزاهميت نيز مي باشد عدم پرداختن منابع ماسوني به تحولات سياسي انگلستان در آستانه تشكيل لژ بزرگ انگلستان است. محمد عبدالله عنان محقق جمعيت هاي سري و جنبش هاي تخريبي از اين موضوع به عنوان شورش هاي گسترده در سال 1717 در لندن ياد مي كند. پاسخ به برخي سؤالات در خصوص منشأ جمعيت فراماسونري و جواب چرايي رسوخ مفاهيم، شعارها و علائم يهودي - صليبي در اين جمعيت را مي توان از بررسي تحولات انگلستان در خلال سال هاي1714-1717 و روي كار آمدن خاندان هابسبورگ با حمايت كانون هاي يهودي - صليبي به دست آورد. لازم به ذكر است كه اولين لژ فراماسونري سه سال بعد از صعود خاندان آلماني هابسبورگ به سلطنت انگلستان در لندن تأسيس شد، اين تقارن و حضور مؤسسين لژ ماسونري در بين بركشندگان خاندان هابسبورگ در انگلستان از يك سو ارتباط گسترده لژ انگلستان با دربار لندن از سوي ديگر نشان مي دهد كه لژ فراماسونري براي استقرار و تثبيت اين خاندان كه ارتباطي مرموز و ويژه با كانون هاي زرسالار جهاني داشت در انگلستان تأسيس شد و با بسط حوزه نفوذ خود مانع آن كانون ها را در سراسر جهان تأمين نمود، و به عنوان بازوي تشكيلاتي استعمار و كانون هاي استعماري عمل نمود. دكتر جيمز اندرسن و جان تئوفيل دزاگوليه از پيشقدمان اين جريان بودند و نقشي اساسي در اين زمينه ايفا كردند. نقش مؤثر اين دو تن به حدي بود كه عده اي معتقدند تشكيلات فراماسونري را اين دو تن ايجاد كرده اند. فراماسوني و گسترش فرهنگ غرب در ايران برگرفته از روزنامه کیهان مورخ : سه شنبه اول خرداد 1386 - 5 جمادي الاول 1428 دكتر موسي نجفي - موسي حقاني تهيه قانون اساسي فراماسونري توسط جيمز اندرسن و وارد كردن خاندان سلطنتي انگلستان در اين تشكيلات توسط دزاگوليه درواقع تحولي اساسي دركاركرد جمعيت بنّايي ايجاد كرد. به همين دليل اين دو تن را مي توان مؤسس سازمان فراماسونري تلقي كرد كه ديگر كاركرد آن، تعليم اصول معماري و فنون آن نبود بلكه تبديل به نهادي شده بود براي ترويج و تبليغ بورژوارزي و ليبراليسم. از نظر ماسون ها اين دوره از تاريخ فراماسونري معروف است به «فراماسونري نظري» و دوره قبل نيز معروف به «فراماسونري عملي» است.!!! در پرونده سيامك فرزد از اعضاي مؤثر تشكيلات فراماسونري ايران در اين خصوص مطلبي وجود دارد كه به اين تحول اشاره دارد: «برادران من، گروهي كه اينك بدان پيوستند از بقاياي اتحاديه هاي بنايي قديم است كه اعضاي آن در قرون وسطي از حيث دانش و آزادي نسبت به صنف هاي ديگر مقامي ممتاز داشته اند. تحولات صنف بنايان به تدريج موجب پيدايش جمعيت بنايان آزاد گرديد كه علائم و مظاهر بنّايي را شعار خويش قرار دادند ولي به جمعيت جنبه معنوي و روحاني بيشتري داده شد. » اين اظهارات، كه استاد اعظم لژ به تازه واردين القا مي كرد به شكلي مبهم به تحول صنف بنّايان اشاره دارد، بدون اينكه به كيفيت و چگونگي بروز اين تحولات بپردازد. بر اساس واقعيت هاي تاريخي واژه «فراماسونري» تا قبل از 1717 - سال تشكيل لژ بزرگ لندن - به هيچ وجه مرسوم نبوده است. آنچه تا قبل از اين تاريخ مرسوم بوده واژه «ماسونري» (ricMasonn) است كه به صنف بنّايان اطلاق مي شده است. دزاگوليه با افزودن صفت آزاد (Franc) به ابتداي اين نام در واقع سعي كرد با جعل واژه «فراماسونري» ضمن ساختن پيشينه اي كهن براي تشكيلات جديد خود، اهداف و ماهيت اين سازمان را نيز پنهان نمايد. با توجه به رسوخ آيين مسخ شده يهوديت در فراماسونري آنچه در روايت رايج به وجود آمدن تشكيلات فراماسونري - يعني به وجود آمدن فراماسونري از بقاياي جمعيت صنفي بنّايان - مجهول مي ماند چگونگي و چرايي تأثيرپذيري شديد آئين فراماسونري از فرقه هاي يهودي - صليبي به ويژه آئين رازآلود كاباليسم و رزكروا است كه در قرون 16 و 17 در اروپا به شكل گسترده اي رايج بود. منشأ فراماسونري از يهوديت به ويژه آيين رازآلود كابالسيم است كه در قرون شانزدهم و هفدهم ميلادي در اروپا به شدت رايج بود. كابالا يا قباله آيين به اصطلاح عرفاني يهود است كه در قرن سيزدهم ميلادي با تدوين كتاب ظهر «ZOHAR» شكل يك مكتب را به خود گرفت و پيروان آن معروف به كاباليست شدند. اسحاق كور از سردمداران اين جريان است كه در جنوب فرانسه مي زيست (1160 - 1235). شاگرد وي به نام موسي بن نهمان معروف به نهمانيدس (1194 - 1270) در شهر گرونا واقع در ايالت كاتوليناي اسپانيا با الهام گرفتن از نظريات وي يك مركز فعال صوفيگري يهودي ايجاد كرد. اين مركز نقش اصلي را در پيدايش فرقه كابالا ايفا كرد. آثار وي قبل از تأليف كتاب ظهر توسط موسي بن شم تاولئوني منبع اصلي آيين كابالا بود. انديشه پردازان اين آيين مدعي اند كه آيين مزبور مكمل تورات است و مضامين آن به طور شفاهي به حضرت موسي (ع) القا شده است تا وي به محرمان قوم خود ابلاغ نمايد. در قرن سيزدهم ميلادي هسته هاي فرقه كابالا در جوامع يهودي سراسر جهان گسترش يافت و ترويج آرمانهاي مسيحي را مبني بر ظهور قريب الوقوع موعود به دست گرفت و همين امر در تهييج افراد براي شركت در جنگ هاي صليبي نقش عمده اي ايفا كرد. در اسناد فلسفي به جا مانده از تشكيلات فراماسونري ايران همبستگي آيين فراماسونري را با آيين كاباليسم و تأثيرپذيري فراماسونري از آيين مزبور را به وضوح مشاهده مي كنيم. كاوي كرامپ از فراماسونهاي داراي درجه سي آيين اسكاتلندي معتقد است كه تأثيرپذيري فراماسونري از كاباليسم بيش از هر فرقه ديگري است و اشاره مي كند كه در قرون 16 و 17 ميلادي كاباليسم بر بسياري از انجمنهاي سري اروپا سيطره و نفوذ داشته است. ارتباط ژان تئوفيل دزاگوليه با خانواده لافي و ساير سرمايه اندوزان يهودي كه دراوايل قرن هيجدهم حضور شايان توجهي در لندن داشتند محمل مناسبي براي ارائه انديشه هاي جهان وطني يهود در قالب تشكيلاتي به ظاهر بي خطر به نام فراماسونري شد كه آلات و ادوات بنّايي و آيين رازآلود كابال، جاذبه هاي فريبنده آن را تشكيل مي دادند. ژان تئوفيل دزاگوليه (1683 - 1744) پسر ژان دزاگوليه، كشيش اتره بر اثر تضييقات مذهبي به همراه پدر به انگلستان مهاجرت كرد. تحصيلات ابتدايي را در مدرسه متعلق به پدر به پايان رسانيد و پس از مرگ پدر به اكسفورد رفت. در 1710 م/121 هـ/ حكم نايب كشيشي و ليسانسي خود را درعلوم و صنايع گرفت. وي بر اثر مرسوم ساختن طريقه تجارت علمي و علني در اروپا مشهور گرديد. در اوايل قرن هيجدهم اقدام به ايجاد سازمان فراماسونري كرد و باهمكاري دكتر جيمز اندرسن تشكيلات فراماسونري رادر خدمت اشرافيت نوجوي انگلستان قرار داد. فعاليت لژهاي ماسوني در انگلستان كاملاً آزاد اعلام شد و همزمان با نفوذ استعمار به مشرق زمين در خدمت مطامع استعمارگران قرار گرفت. تشكيل لژ بزرگ لندن و تلاش آن براي گسترش در انگلستان و جهان موجب بروز اختلافاتي بين فراماسونها شد كه از بطن آن جريانات مختلفي بروز نمود كه عمده ترين اين جريانات گرايش به ايجاد درجات عالي را در پي داشت. فراماسونري انگلستان پس از گسترش دراروپا و آمريكا از اوايل قرن نوزدهم متوجه ايران شد و سعي نمود با نفوذ در اين كشور از گنج گرانبهاي خود يعني هندوستان صيانت نمايد. فراماسونري و گسترش فرهنگ غرب در ايران معاصر: موضوع تهاجم فرهنگي غرب به كشورهاي اسلامي و ساير ممالك، ارتباطي تنگاتنگ با تاريخ كشورهاي غربي، به عنوان عامل مهاجم، و ساير ملل، به عنوان كشورهاي موردهجوم، پيدا مي كند. بررسي تفصيلي اين مقوله از حوصله اين مختصر خارج است، ولي ضرورت دارد ابتدا خلاصه اي از تاريخچه شكل گيري تهاجم غرب را ذكر كنيم. برخوردهاي شرق و غرب داراي تاريخي ديرينه است و به دوره هاي باستاني مي رسد. دراين برخوردها كه عمدتاً پيامد هدفهاي توسعه طلبانه ارضي و جهانگشايي بودند، تاريخ پيروزي قطعي و دايم را براي هيچ يك از طرفين ثبت نكرده است. اين حاكي از وجود نوعي توازن قوا و عميق نبودن فاصله ميان شرق و غرب از جهت تكنيك و ابزار در آن دوره مي باشد. اقدامات فرهنگي كشورهاي غالب بر خلاف عصر جديد، كه تهاجم فرهنگي اولويت يافته است، معمولاً بعد از غلبه نظامي و براي حفظ سلطه بر كشور مغلوب صورت مي گرفت. اقدامات اسكندر مقدوني و پيروان وي در ترويج فرهنگ هلني بعد از غلبه بر ايران و مصر و. . . بيان كننده اين امر مي باشد. ظهور دين اسلام تاريخ تخاصمات شرق و غرب راوارد مرحله جديدي كرد. پذيرش اسلام در ميان اكثريت كشورهاي شرقي به جهت ظلم ستيزي اين دين و دعوت آن به برابري و برادري موجبات گسترش بي سابقه اين دين الهي را در جهان فراهم آورد. طبيعي بود كه اين گسترش در شرق متوقف نشود و غرب را نيز مورد توجه قرار دهد. توجه مسلمانان به سرزمينهاي غربي موجب بروز درگيريهايي شد كه نتيجه اين درگيريها بيشتر به نفع مسلمانان بود. از آن پس، عقده شكست از مسلمانان به عنوان مسئله اي اساسي در ميان مسيحيان بروز كرد و مبناي برخوردهاي بعدي آنان با كشورهاي اسلامي شد. تأثيرپذيري مسيحيان از فرهنگ غني اسلامي، كه بر اثر جنگها و حضور مسلمانان در قلب اروپا ايجاد شده بود، موجب بروز تغييراتي دراروپا شد. وقوع رنسانس در اروپا و تغيير نگرش آنان به جهان، كه مصادف با آغاز ضعف مسلمين و افول قدرت آنها بود، موجبات قدرت يافتن كشورهاي غربي را فراهم آورد. اكتشافات پي در پي علمي و جغرافيايي كه راه وصول به سرزمينهاي جديد را براي اروپاييان مي گشود و چپاول منابع اين سرزمينهاي دست نخورده را ممكن مي كرد در يك رابطه متقابل باعث رشد سرمايه و پيشرفت پديده هاي علمي در آن كشورها (كشورهاي غربي) شد. اين امر سبب به وجود آمدن طبقه جديدي در اروپا شد كه به واسطه شهرنشيني به طبقه بورژوا اشتهار يافت. لازم به ذكر است كه تحولات يادشده، كه مبناي آن سوداگري بود، موجب گسترش شهرنشيني شد. از ويژگيهاي اين طبقه، نوگرايي بود و همين باعث حمايت آنان از افكار جديد و رشد علم در اروپا گرديد. با قدرت گرفتن طبقه بورژوا، آنان ديگر به داشتن نقشي حاشيه اي در مسائل اجتماعي قانع نبودند و سهم بيشتري براي خود مي خواستند. لذا با طرح شعار آزادي، برابري و برادري به مصاف فئوداليسم و كليسا و اشراف رفتند. آنچه در اين روند ( ايجاد تغييرات اجتماعي) براي طبقه بورژوا بسيار مفيد واقع شده . تشكيلات فراماسونري بود كه تا قبل از 1717 - سال تشكيل لژ بزرگ لندن - پيشينه روشن و مشخصي نداشت. اين امر آغاز تبديل «فراماسونري عملي» به «فراماسونري نظري» و به عبارت ديگر سرآغاز فعاليت تشكيلات فراماسونري بود كه در سال 1717 با تشكيل لژ بزرگ لندن و نوشتن قانون اساسي فراماسونري به دست دكتر جيمز اندرسن صورتي نهايي به خود گرفت و تبديل به تشكيلاتي سياسي در خدمت بورژوازي شد mohammad_mozouni@yahoo.com
+ نوشته شده توسط محمد موزونی در جمعه 5 مهر1387 و ساعت 11:8 بعد از ظهر |
دوستداران معماري كليك كنن